درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
تنها دربی چراغی شبها می رفتم ....
دستهایم از یاد دستهایت تهی بود .... وقاب حضورت در ابعاد چشمم خالی می نمود ...
همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود .!
مشت پری لحظه ی گنگ تنهایی می شمرد ....

وتو ناگهان تراویدی از میان ثانیه هایی که می گذشتند درجاده زمان !
نمی دانم چطور یکهو غرق تو شدم ...؟
ودرآن سیاهی ... بهت نگاهت خنجر زمان را در هم شکست .
آری . گفته بودم کاش وجودت را بیابم در میان این مردمان سراسر خواب الود .!!!
و تو شبیحخون زدی و از جاده ایی دیگر . . . روئیایم را با پنجه ی طلایی ات رنگ حقیقت بخشیدی .
وجودت در تاریکی همچون ظرفی از روشنایی وجودم را پر از زمزمه ی نور کرده بود .
تو از بی راهه ی سبز لحظه ها شکوفه کردی ...
و من چه هول انگیز بودم و پر از دلهوره ای شیرین ......
بودنم را در کنار بودنت جشن می گرفتم در زیر آسمان گنبدی فراخ اما خمیده !
پر بودم از هراسی باور نکردنی ..........!!!!!!!
با لبی پر از واژه هایی که از هول برهنه بودنشان لب فرو بسته بودم .
نگو ...!!!!
نه نگو چرا طنین صدایت نمی آید ... که چرا می بینمت چیزی نمی گویم ... ؟؟؟؟؟؟؟
زیرا که اهنگ حضورت وسوسه ی گفتنم را کمرنگ می کند .
در زیر نگاهایت روئیاهایم از هوش می روند ...
حتی جرئت یک جمله ی کامل در دهانم حل می شود ...
آبها را زلال ... دریا را پر طلاتم ... چشمه ها را روشن ... ومرا عاشق تر میکند :
نسیم تازه ایی از نفسهای تو ...
که موج و آینه در حلقه هایش تاب می خورند !
و آسمان زیر پلک نیم بسته می غلتد ......
برای کوتاهی دستهایم که به تو نمی رسند چه کار می توانم بکنم ؟
قبول کرده ام که اخر :
شب از حوصله ی من دراز تر است ....................
آری قبول کردم که :
دیوانه وار دوستت دارم ......................))

…...............))


به رهایی سوگند ...!!!
واژه ایی در قفس است !
به رهایی سوگند ...!!!
قلب من در دستت ... یاد تو در قلبم ...!
اوج پرواز راها یی است ولی ... باورش در من نیست
که در این فاصله ها ...
یاد مهتاب به اندازه ی شبها
غم به اندازه ی شادی باشد
به رهایی سوگند ...!!!
من کلامم پی تو می گردد
پی جا پای تو در کلبه ی تاریک دلم
من به آغاز زمین نزدیکم .... و به پایانی دور ...
تشنه ی زمزمه ام.....
.... لحظه ها می گذرد ....
آنچه بگذشت نمی آید باز !
به رهایی سوگند ...!!!
که اگر می خندم خنده ام بی ثمر است !!!
و اگر می گریم گریه ام بیهوده است !!!
و فقط می گویم :
به رهایی سوگند :



((.................... دوستت می دارم ....................))![]()



نوشته شده توسط دو عاشق در دوشنبه 1385/09/06 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت