روی خاک

 هرگزآرزونکرده ام  

یک ستاره درسراب آسمان شوم

یاچوروح برگزیدگان

 همنشین خامش فرشتگان شوم  

 هرگزاززمین جدانبوده ام

باستاره آشنانبوده ام

روی خاک ایستاده ام

باتنم که مثل ساقه ی گیاه  

بادوآفتاب وآب را

می مکدکه زندگی کند

بارورزمیل

بارورزدرد

روی خاک ایستاده ام

تاستاره هاستایشم کنند

تانسیم هانوازشم کنند

ازدریچه ام نگاه می کنم 

جزطنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

جزطنین یک ترانه جستجونمی کنم

درفغان لذتی که پاکتر

ازسکوت ساده ی غمیست

آشیانه جستجونمی کنم 

درتنی که شبنمی است

روی زنبق تنم

برجدارکلبه ام که زندگیست

باخط سیاه عشق یادگارها کشیده اند

مردمان رهگذر

قلب تیرخورده نقطه های ساکت پریده رنگ

برحروف درهم جنون هرلبی که بر لبم رسید 

یک ستاره نطفه بست درشبم که می نشست

روی رودیادگارها

پس چرا ستاره آرزوکنم

این ترانه ی من است

- دلپذیردلنشین

پیش ازاین نبوده بیش ازاین  

 


 

نوشته شده توسط دو عاشق در دوشنبه 1385/12/14 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت